تبليغاتX
کوثر

کوثر

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی است جز این چیزی نمیدانم و به چیزی جز این نیاز ندارم

ساعت از نیمه گذشته و ماه هنوز مهمان پنجره است بی خوابی ام را به رختخواب میخوانم تیک تیک عقربه های ساعت گویا برای تو لالایی است و تویی که نسیم نفسهایت حس دوباره زیستن را به جان می بخشد. صدایی که از بیرون خانه می آید شنیدنی است جیرجیرکها سرود دسته جمعی دارند و درختانی که با دستان رو به آسمانشان نجوای شبانه را دیگر بار زمزمه میکنند 
زمان سوار ساعت میشود 
صدای منادی رب می آید که بندگان را به ملاقات می خواند
و تویی که نگاهت را دوست دارم 
و لب خندهای شیرینت را که بی قرار فردایند
و حال که فرداست آفتاب سوار بر رنگین کمان طلوع کرد 
نگرانی تو از پس طلوع آفتاب شیرین است و قدمهای بی قرارت و دستهایت که دستانم را به آغوش کشیده 
 نگاه پدرانه ات را دوست دارم

پ.ن:

آناهیتا:فرشته باران

قاصدک:قاصدهای کوچک


+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:24توسط elham | |

8

88/8/8

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت8:8توسط elham |

خدایا روزی تو را خواهم دید...

در آسمان بهشت...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت15:14توسط elham | |

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت17:28توسط elham |

خدای مهربانم 

نگاهت را از من مگیر 

نگاهت را دوست میدارم

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت17:50توسط elham |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت11:41توسط elham |

سال نو مبارک بهترینها

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت9:10توسط elham |

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت9:16توسط elham |

سال در فصل بهار
روز در سحرگاه
صبح در ساعت هفت
دامنه تپه مملو از شبنم
چکاوک در پرواز
حلزون در خارزار
خداوند در بهشت خود
و همه چیز جهان خوب و عالی و تمام عیار است

رابرت برانینگ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت17:30توسط elham | |

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت18:54توسط elham |

برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کس
رفته رفته توی راه مستجاب می شود

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت12:6توسط elham | |

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت15:29توسط elham |

 

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت1:32توسط elham |

آن گاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام

از طرف بهتربن دوست شما خدا

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت0:25توسط elham |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت21:53توسط elham |

آن لحظه
كه دست هاي جوانم
در روشنايي روز
گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت
دلم
سايه اي بود ايستاده در سرما
كه شال كهنه اش را
گره مي زد ...


....

امروز
ذهنم پر است،
از يك ماديان و كره اش
فردا،

برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت

                                          

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت10:47توسط elham |

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت15:15توسط elham |

 

می خواهمت

            چنان که شب خسته خواب را

می جویمت

           چنان که لب تشنه آب را

محو توام

      محو توام

                چنان که ستاره به چشم صبح دمد

                        با شبنم سپیده دمان آفتاب را 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت11:11توسط elham |

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت10:41توسط elham |

 

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت15:44توسط elham |

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت15:31توسط elham |

 زمان خسته و شکسته همچنان به پیش می تازد

و در این راه ناهموار طولانی در گوش های ساده ی ما چه قصه ها که گفتند و شنیدیم

چه داستان ها که نوشتند و خواندیم

چه قسم ها خوردند و باورم کردیم 

چه پیمان ها بستند و دل خوش کردیم  

نه دیگر حتی به چشمانم اعتماد نمی کنم

نه اعتماد نمی کنم

نه دیگر هرگز اعتماد نمی کنم 

  جز به قصه های تو و به وعده های تو ای که تمام اعتماد من به فدای تو

و قسم های تو و وعده های تو 

ای که تمام اعتماد من به فدای تو 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت13:48توسط elham |

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت20:20توسط elham |

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت11:24توسط elham |