تبليغاتX
کوثر

کوثر

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی است جز این چیزی نمیدانم و به چیزی جز این نیاز ندارم


قلب من چون پرنده نغمه خوانی است

که آشیان در نیلوفر آبی دارد

قلب من چون درخت سیبی است

که در زیر بار میوه های پر آب ، شاخسار خم میکند 

قلب من چون صدف رنگین کمانی است

که بر دریای آرام پیش می راند 

قلب من شادتر از تمام این هاست

چون محبوبم سوی من آمده است 

سریری از ابریشم و پرنیان بر پا کنید!

آن را به ساتن های زیبا و ارغوانی بیارائید!

در بطن کبوترها و انارستان

و در کنار طاووس های صد چشم جایش دهید

در میان دانه های طلایی و نقره ای

و در برگ ها و زنبق های سیم گون تندیس او را بیافرینید

آری 

روز تولد حیات من فرارسیده است

محبوبم سوی من آمده است

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت17:5توسط elham |

ساعت از نیمه گذشته و ماه هنوز مهمان پنجره است بی خوابی ام را به رختخواب میخوانم تیک تیک عقربه های ساعت گویا برای تو لالایی است و تویی که نسیم نفسهایت حس دوباره زیستن را به جان می بخشد. صدایی که از بیرون خانه می آید شنیدنی است جیرجیرکها سرود دسته جمعی دارند و درختانی که با دستان رو به آسمانشان نجوای شبانه را دیگر بار زمزمه میکنند 
زمان سوار ساعت میشود 
صدای منادی رب می آید که بندگان را به ملاقات می خواند
و تویی که نگاهت را دوست دارم 
و لب خندهای شیرینت را که بی قرار فردایند
و حال که فرداست آفتاب سوار بر رنگین کمان طلوع کرد 
نگرانی تو از پس طلوع آفتاب شیرین است و قدمهای بی قرارت و دستهایت که دستانم را به آغوش کشیده 
 نگاه پدرانه ات را دوست دارم

پ.ن:

آناهیتا:فرشته باران

قاصدک:قاصدهای کوچک


+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت14:24توسط elham | |

8

88/8/8

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت8:8توسط elham |

خدایا روزی تو را خواهم دید...

در آسمان بهشت...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت15:14توسط elham | |

پرسیدم خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید. مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را. مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت17:28توسط elham |

خدای مهربانم 

نگاهت را از من مگیر 

نگاهت را دوست میدارم

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت17:50توسط elham |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت11:41توسط elham |

سال نو مبارک بهترینها

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت9:10توسط elham |

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت9:16توسط elham |

سال در فصل بهار
روز در سحرگاه
صبح در ساعت هفت
دامنه تپه مملو از شبنم
چکاوک در پرواز
حلزون در خارزار
خداوند در بهشت خود
و همه چیز جهان خوب و عالی و تمام عیار است

رابرت برانینگ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت17:30توسط elham | |

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت18:54توسط elham |

برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کس
رفته رفته توی راه مستجاب می شود

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت12:6توسط elham | |

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت15:29توسط elham |

 

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت1:32توسط elham |

آن گاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام

از طرف بهتربن دوست شما خدا

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت0:25توسط elham |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت21:53توسط elham |

آن لحظه
كه دست هاي جوانم
در روشنايي روز
گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت
دلم
سايه اي بود ايستاده در سرما
كه شال كهنه اش را
گره مي زد ...


....

امروز
ذهنم پر است،
از يك ماديان و كره اش
فردا،

برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت

                                          

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت10:47توسط elham |

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت15:15توسط elham |

 

می خواهمت

            چنان که شب خسته خواب را

می جویمت

           چنان که لب تشنه آب را

محو توام

      محو توام

                چنان که ستاره به چشم صبح دمد

                        با شبنم سپیده دمان آفتاب را 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت11:11توسط elham |

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت10:41توسط elham |

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است.خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده که کسانی را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم شدن به گناه های ناکرده ام را.خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن.خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.خدایا شکم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم.خدایا شرکم را به یکتاییت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصیانم را به عزتت، تیرگی دلم را به نورت، بی حرمتی هایم را به قداستت، تنگ دستی و بخلم را به کرمت و ناسپاسی ام را به لطفت ببخش.خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان.خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که با چشمانم می بینم صبر کنم.خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن.خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت فرما.

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت15:44توسط elham |

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت15:31توسط elham |

 زمان خسته و شکسته همچنان به پیش می تازد

و در این راه ناهموار طولانی در گوش های ساده ی ما چه قصه ها که گفتند و شنیدیم

چه داستان ها که نوشتند و خواندیم

چه قسم ها خوردند و باورم کردیم 

چه پیمان ها بستند و دل خوش کردیم  

نه دیگر حتی به چشمانم اعتماد نمی کنم

نه اعتماد نمی کنم

نه دیگر هرگز اعتماد نمی کنم 

  جز به قصه های تو و به وعده های تو ای که تمام اعتماد من به فدای تو

و قسم های تو و وعده های تو 

ای که تمام اعتماد من به فدای تو 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت13:48توسط elham |

خداوندا

یاد باد آغازین لحظه خلقتم 

که من و ضعف و کاستیم در آفرینشت  در هم پیچیده بود 

و صدای گریه ناتوانیم به خنده تواناییت نمی رسید 

و آرام آرام هق هقه ی این عجز در قه قهه ی  قوتی که به جانم روان کردی ناپیدا بود 

و حالا  من بودم و آکندگی از غرور من بودن 

بی نگاه به دستی که دستم را گرفته بود

و آن دست دست تو بود

خداوند دست تو بود 

و من چشم بسته بودم سینه ستبر و پشت قائم که تنها منم تنها منم

و باز خداوند آرام آرام قه قهه ی توان که در هق هق ناتوانیم افول میکرد 

و حالا من و چشمانی کم سو و سینه ی خمان و پشتی کمان 

که جستجو میکنند دست یاری گر تو را 

دست یاری گر تو را

خداوند میدانی که نادانم و بر ناتوانیم توانایی و قوت و ضعفم را  چاره ای جز نگاه تو نیست 

نگاهت را میخواهم 

نگاهت را میخواهم همیشه و هماره

خداوند نزدیکتر از ...

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت20:20توسط elham |