تبليغاتX
کوثر
کوثر

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی است جز این چیزی نمیدانم و به چیزی جز این نیاز ندارم



:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 15:23 توسط elham



   
:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 14:41 توسط elham


قلب من چون پرنده نغمه خوانی است

که آشیان در نیلوفر آبی دارد

قلب من چون درخت سیبی است

که در زیر بار میوه های پر آب ، شاخسار خم میکند 

قلب من چون صدف رنگین کمانی است

که بر دریای آرام پیش می راند 

قلب من شادتر از تمام این هاست

چون محبوبم سوی من آمده است 

سریری از ابریشم و پرنیان بر پا کنید!

آن را به ساتن های زیبا و ارغوانی بیارائید!

در بطن کبوترها و انارستان

و در کنار طاووس های صد چشم جایش دهید

در میان دانه های طلایی و نقره ای

و در برگ ها و زنبق های سیم گون تندیس او را بیافرینید

آری 

روز تولد حیات من فرارسیده است

محبوبم سوی من آمده است

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 17:5 توسط elham

ساعت از نیمه گذشته و ماه هنوز مهمان پنجره است بی خوابی ام را به رختخواب میخوانم تیک تیک عقربه های ساعت گویا برای تو لالایی است و تویی که نسیم نفسهایت حس دوباره زیستن را به جان می بخشد. صدایی که از بیرون خانه می آید شنیدنی است جیرجیرکها سرود دسته جمعی دارند و درختانی که با دستان رو به آسمانشان نجوای شبانه را دیگر بار زمزمه میکنند 
زمان سوار ساعت میشود 
صدای منادی رب می آید که بندگان را به ملاقات می خواند
و تویی که نگاهت را دوست دارم 
و لب خندهای شیرینت را که بی قرار فردایند
و حال که فرداست آفتاب سوار بر رنگین کمان طلوع کرد 
نگرانی تو از پس طلوع آفتاب شیرین است و قدمهای بی قرارت و دستهایت که دستانم را به آغوش کشیده 
 نگاه پدرانه ات را دوست دارم

پ.ن:

آناهیتا:فرشته باران

قاصدک:قاصدهای کوچک


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:24 توسط elham|

88/8/8
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8 توسط elham


خدایا روزی تو را خواهم دید...

در آسمان بهشت...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:14 توسط elham

پرسیدم خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز. شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید. مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را. مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:28 توسط elham

خدای مهربانم 

نگاهت را از من مگیر 

نگاهت را دوست میدارم

نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط elham

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:41 توسط elham

سال نو مبارک بهترینها
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:10 توسط elham

 

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:16 توسط elham


سال در فصل بهار
روز در سحرگاه
صبح در ساعت هفت
دامنه تپه مملو از شبنم
چکاوک در پرواز
حلزون در خارزار
خداوند در بهشت خود
و همه چیز جهان خوب و عالی و تمام عیار است

رابرت برانینگ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط elham

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:54 توسط elham


برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کس
رفته رفته توی راه مستجاب می شود
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:6 توسط elham|

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:29 توسط elham

 

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:32 توسط elham

آن گاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام

از طرف بهتربن دوست شما خدا

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:25 توسط elham

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:53 توسط elham

آن لحظه
كه دست هاي جوانم
در روشنايي روز
گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت
دلم
سايه اي بود ايستاده در سرما
كه شال كهنه اش را
گره مي زد ...


....

امروز
ذهنم پر است،
از يك ماديان و كره اش
فردا،

برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت

                                          

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 10:47 توسط elham

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:15 توسط elham

 

می خواهمت

            چنان که شب خسته خواب را

می جویمت

           چنان که لب تشنه آب را

محو توام

      محو توام

                چنان که ستاره به چشم صبح دمد

                        با شبنم سپیده دمان آفتاب را 

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 11:11 توسط elham

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:41 توسط elham

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است.خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده که کسانی را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم شدن به گناه های ناکرده ام را.خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن.خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.خدایا شکم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم.خدایا شرکم را به یکتاییت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصیانم را به عزتت، تیرگی دلم را به نورت، بی حرمتی هایم را به قداستت، تنگ دستی و بخلم را به کرمت و ناسپاسی ام را به لطفت ببخش.خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان.خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که با چشمانم می بینم صبر کنم.خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن.خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت فرما.
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:44 توسط elham

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:31 توسط elham

 زمان خسته و شکسته همچنان به پیش می تازد

و در این راه ناهموار طولانی در گوش های ساده ی ما چه قصه ها که گفتند و شنیدیم

چه داستان ها که نوشتند و خواندیم

چه قسم ها خوردند و باورم کردیم 

چه پیمان ها بستند و دل خوش کردیم  

نه دیگر حتی به چشمانم اعتماد نمی کنم

نه اعتماد نمی کنم

نه دیگر هرگز اعتماد نمی کنم 

  جز به قصه های تو و به وعده های تو ای که تمام اعتماد من به فدای تو

و قسم های تو و وعده های تو 

ای که تمام اعتماد من به فدای تو 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 13:48 توسط elham



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت