|
که آشیان در نیلوفر آبی دارد قلب من چون درخت سیبی است که در زیر بار میوه های پر آب ، شاخسار خم میکند قلب من چون صدف رنگین کمانی است که بر دریای آرام پیش می راند قلب من شادتر از تمام این هاست چون محبوبم سوی من آمده است سریری از ابریشم و پرنیان بر پا کنید! آن را به ساتن های زیبا و ارغوانی بیارائید! در بطن کبوترها و انارستان و در کنار طاووس های صد چشم جایش دهید در میان دانه های طلایی و نقره ای و در برگ ها و زنبق های سیم گون تندیس او را بیافرینید آری روز تولد حیات من فرارسیده است محبوبم سوی من آمده است
ساعت از نیمه گذشته و ماه هنوز مهمان پنجره است بی خوابی ام را به رختخواب میخوانم تیک تیک عقربه های ساعت گویا برای تو لالایی است و تویی که نسیم نفسهایت حس دوباره زیستن را به جان می بخشد. صدایی که از بیرون خانه می آید شنیدنی است جیرجیرکها سرود دسته جمعی دارند و درختانی که با دستان رو به آسمانشان نجوای شبانه را دیگر بار زمزمه میکنند پ.ن: آناهیتا:فرشته باران قاصدک:قاصدهای کوچک
88/8/8
خدایا روزی تو را خواهم دید... در آسمان بهشت...
پرسیدم خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدای مهربانم نگاهت را از من مگیر نگاهت را دوست میدارم
سال نو مبارک بهترینها
سال در فصل بهار رابرت برانینگ
آن گاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام از طرف بهتربن دوست شما خدا
آن لحظه برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جویمت چنان که لب تشنه آب را محو توام محو توام چنان که ستاره به چشم صبح دمد با شبنم سپیده دمان آفتاب را
خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این چنین بودن بس دشوار است.خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده که کسانی را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم شدن به گناه های ناکرده ام را.خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن.خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت بیکرانت را سپاس گویم.خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.خدایا شکم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم.خدایا شرکم را به یکتاییت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصیانم را به عزتت، تیرگی دلم را به نورت، بی حرمتی هایم را به قداستت، تنگ دستی و بخلم را به کرمت و ناسپاسی ام را به لطفت ببخش.خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان.خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که با چشمانم می بینم صبر کنم.خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای کرمت آنها را به من عطا کن.خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت فرما.
زمان خسته و شکسته همچنان به پیش می تازد
و در این راه ناهموار طولانی در گوش های ساده ی ما چه قصه ها که گفتند و شنیدیم چه داستان ها که نوشتند و خواندیم چه قسم ها خوردند و باورم کردیم چه پیمان ها بستند و دل خوش کردیم نه دیگر حتی به چشمانم اعتماد نمی کنم نه اعتماد نمی کنم نه دیگر هرگز اعتماد نمی کنم جز به قصه های تو و به وعده های تو ای که تمام اعتماد من به فدای تو و قسم های تو و وعده های تو ای که تمام اعتماد من به فدای تو
خداوندا یاد باد آغازین لحظه خلقتم که من و ضعف و کاستیم در آفرینشت در هم پیچیده بود و صدای گریه ناتوانیم به خنده تواناییت نمی رسید و آرام آرام هق هقه ی این عجز در قه قهه ی قوتی که به جانم روان کردی ناپیدا بود و حالا من بودم و آکندگی از غرور من بودن بی نگاه به دستی که دستم را گرفته بود و آن دست دست تو بود خداوند دست تو بود و من چشم بسته بودم سینه ستبر و پشت قائم که تنها منم تنها منم و باز خداوند آرام آرام قه قهه ی توان که در هق هق ناتوانیم افول میکرد و حالا من و چشمانی کم سو و سینه ی خمان و پشتی کمان که جستجو میکنند دست یاری گر تو را دست یاری گر تو را خداوند میدانی که نادانم و بر ناتوانیم توانایی و قوت و ضعفم را چاره ای جز نگاه تو نیست نگاهت را میخواهم نگاهت را میخواهم همیشه و هماره خداوند نزدیکتر از ...
|
About![]()
تو را دوست دارم که خالق لطافت و دوستی هستی. Archivesآبان 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
pakatbaz |